الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسن اسلامى )

59

حياة الإمام حسن العسكري ( ع ) ( زندگانى امام حسن عسكرى ع ) ( فارسي )

12 - ابو هاشم مىگويد : يكى از شيعيان به امام حسن عسكرى نامه‌اى نوشت و خواستار دعايى شد . حضرت در پاسخ ، دعاى زير را براى او نوشت و گفت : چنين دعا كن : « اى شنواترين شنوندگان و اى بيناترين بينندگان و اى نگرنده‌ترين نگرندگان و اى سريعترين حسابرسان و اى مهربانترين مهربانان و اى استوارترين حكمران ، بر محمّد و آل محمّد درود فرست و درهاى روزى را بر من بگشا و عمرم را دراز كن و به رحمت خود بر من منت بگذار و مرا از كسانى قرار ده كه براى يارى دينت از آنان بهره مىگيرى و ( با نابودى من ) ديگرى را جايم مگذار ! » . ابو هاشم مىگويد : با خود گفتم : پروردگارا ! مرا در حزب و گروه خودت قرار ده . حضرت به من رو كرد و فرمود : « اگر به خدا مؤمن باشى و رسول او را تصديق كنى در حزب و گروه خدا خواهى بود » « 1 » . 13 - شاهويه بن عبد ربه مىگويد : برادرم صالح در زندان بود و من نامه‌اى به امام حسن عسكرى - عليه السّلام - نوشتم و پرسشهايى كردم . حضرت پس از پاسخ به پرسشهايم نوشته بود : « روزى كه نامه‌ام به دستت مىرسد برادرت صالح از زندان آزاد مىگردد . تو مىخواستى دربارهء كار او از من پرسش كنى ليكن فراموش كردى » . در حال قراءت نامهء حضرت بودم كه شخصى آمد و مژدهء آزادى برادرم را به من داد و من پس از ديدن او نامهء ايشان را برايش خواندم « 2 » . 14 - ابو هاشم مىگويد : به ذهنم خطور كرد كه آيا قرآن مخلوق است يا

--> ( 1 ) - اعلام الورى ، ص 374 . ( 2 ) - المناقب ، ج 4 ، ص 438 .